به خاطر تولدم

سپیده دم روزی خنک در اوایل بهار بود

درخت راجی با بالاپوشی از سار با نگرانی از پنجره داخل اتاق را نگاه میکرد

مادرم جیغ زد  جیغی سرشار  از  امید شکایت شادی یا ترس 

پدرم قهقه زد و رقصید

من مغلوب این جنگ تسلیم و خون آلود روی تخت غلتیدم

سارهای روی درخت با گریه ام به وسعت ابدیت به پشت خورشید گریختند و هرگز برنگشتند

 

  
نویسنده : شیوا شاخصی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸
تگ ها :